X
تبلیغات
رایتل
دلنوشت
  
 دلنوشته هایی سپرده در دست باد!
 
آرشیو
موضوع بندی
 
سه‌شنبه 20 مرداد‌ماه سال 1388
یک فنجان قهوۀ تلخ


 

"درباره الی..." فیلمی است چون یک فنجان قهوۀ تلخ که هرچند شیرین شده باشد اما عاقبت تلخی آن در کامتان باقی خواهد ماند. بگمانم گریزی از این تلخی نیست فقط باید با تأمل آن را تحمل کرد.

فیلم دارای فضا و حال وهوایی چندگانه از شادی واندوه تا ابهام و راز آلودگی می باشد.فیلمی متفاوت که داستانگویی های مرسوم در سینمای این روزها را ندارد و از بیان روایتی سر راست با شخصیتها و قهرمانهایی تعریف شده در قالب خوب و بد و پایانی معلوم و مشخص سر باز می زند.

 فیلم در مورد دختر جوانی است که حتی همراهانش نیز نام دقیق او را نمی دانند . در جایی از فیلم مامور آگاهی که در صحنه حادثه حضور پیدا کرده از افراد حاضر می پرسد که منظور از الی ،الهام است یا الناز یا...؟در تصاویر تبلیغاتی فیلم نیز بگونه ای هوشمندانه و ظریف به این نکته و همچنین ساختار فیلم اشاره شده است.نام فیلم  "درباره الی..." درج شده است نه صرفا ً "درباره الی" گویی آن سه نقطۀ بعد از نام "الی" علاوه بر تاکید بر شخصیت مبهم الی، بیانگر پایان باز و معلق فیلم نیز می باشد.شاید بتوان نام فیلم را چونان جمله یا عبارتی دانست که بطور طبیعی بعد از تماشای فیلم باید از سوی تماشاگر تکمیل شود.و اینجاست که تماشاگر در فرآیندی خلاقانه چه در تعریف داستان فیلم و چه در تفسیر آن مشارکت می جوید. پیداست که ذهنیت هر مخاطب از فیلم بیانگر جمله ای متفاوت خواهد بود. بطور مثال می توان چند جمله زیر را ذکر کرد:

درباره الی چه می دانید؟درباره الی کدام قضاوت درست است؟درباره الی چه تصمیمی اخلاقی هست؟درباره الی چه فکری می کنند؟درباره الی چه اتفاقی افتاده است؟   

 * همین نوشتار در سیاوشون

پاسخ به هر کدام از پرسشها بستگی به این دارد که تماشاگر فیلم یکبار دیگر برای خودش داستان فیلم را بازگو کند و ناخودآگاه فکر  و اندیشه خود را در مورد الی و دیگران بیان کند.اینجاست که آن پایان باز و معلق فیلم در واگویی داستان با قضاوت تماشاگر در مورد الی بسته می شود.مانند یک پرونده قتل که برای روشن شدن حقیقت بعد از جمع آوری اسناد و مدارک و مرور حادثه از زبان شاهدان ماجرا با حکم قاضی(در اینجا تماشاچی فیلم)بسته می شود.شاید یکی از دلایلی که بسیاری از مشتاقان سینما را وادار کرد که چندین باره به تماشای این فیلم بروند ناشی از همین امر دانست: تلاش مخاطب برای درست قضاوت کردن درباره الی.

فیلم روایتگر سفر چند خانواده جوان از طبقه متوسط تهرانی است که برای گذران چند روز تعطیل راهی سفر شمال می شوند. . "الی" (ترانه علیدوستی) مربی مهد کودک فرزند "سپیده" (گلشیفته فراهانی) هم با این جمع همراه می شود. قرار است الی با "احمد" (شهاب حسینی) که از آلمان برگشته و به تازگی از همسرش جدا شده آشنا شود.این سفر از دل یک تونل تنگ و تاریک همراه با جیغ و فریادهای سرخوشانه افراد آغاز می شود تا در انتها به وسعت خروشان و آدم های پریشان و غمناک کنار دریا برسد. سفری که تماشاگر را نیز با قهرمانان فیلم همسفر می کند تا به تدریج با همگان آشنا شود و شاید خودش را نیز بهتر بشناسد.

اصغر فرهادی کارگردان فیلم با رویکردی واقعگرایانه تلاش می کند تصویری دقیق از این طبقه و واکنشهایش در مقابل حادثه ای تلخ ارائه کند.حتی شاید بتوان گفت که این روایت فراتر از یک بخش از جامعه می تواند بیانگر مواجه هر انسانی در رویارویی با تقدیری ناخواسته باشد. فیلم برشی از زندگی جاری و معمول طبقه متوسط شهری را چونان آینه ای در معرض تماشا می گذارد و به شیوایی هرچه تمام تر نشان می دهد که چگونه عیش آدمی در مواجه با تقدیر (مرگ الی) منقص می شود.اما این تمام روایت نیست اصل و شیرازۀ ماجرا بعد از مرگ مبهم الی است.در مرحلۀ بعد فرهادی تصویرگر  این آدمیان اسیر تقدیر است که چگونه با پیامدهای آن مقابله می کنند.و اینجاست که در سفر انسانها یکدیگر را بهتر می شناسند.

غیبت الی باعث می شود که این خانواده های جوان به مرور رفتار خود در برابر الی و نیز شخصیت الی بپردازند.بلکه به سرنخی از واقعۀ پیش آمده دست یابند. اما نه تنها راه بجایی نمی برند بلکه برای گریز از متهم شدن خودشان این بار شخصیت اخلاقی "الی" را که پیش از این معصوم جلوه می کرد ؛زیر سوال می برند!بدین شکل بدگمانی ها چه در ذهن قهرمانان فیلم و چه در ذهن تماشاگران آغاز می شود.و به همین منوال شاهد بد رفتاری ها و درگیری های لفظی و جسمی این زوج ها با هم هستیم.

در یک واکاوی متوجه می شویم که منشاء این مشکلات برمی گردد به عدم صداقت سپیده(گلشیفته فراهانی) که سعی کرده برای انجام یک کار خیر  دست به پنهان کاری بزند و حقیقت را آنگونه که باید برای احمد(شهاب حسینی) و همسرش امیر(مانی حقیقی) بیان نکرده است.

حتی با آمدن علیرضا(صابر ابر) نامزد الی به میانۀ ماجرا باز گرهی از کار باز نمی شود بلکه مشکل پیچیده تر می شود.او خود را برادر الی معرفی می کند و سپیده می داند که الی تک فرزند است. فضای فیلم بخاطر همین ناراستی ها و عدم صداقت ها مبهم تر می شود.اینجاست که می توان پرسید آیا هنوز تمام حقیقت از زبان سپیده بیان شده است؟یا بخاطر مصلحت سنجی هنوز بخشی از حقیقت درباره الی از سوی سپیده یا علیرضا بیان نشده است؟

بهر روی این عدم صداقت ها باعث می شود که سرآخر نیز آنچه سپیده می دانسته این بار با اصرار اطرافیانش از علیرضا مخفی نگه داشته شود تا جمع از اتهامات احتمالی بعدی مبرا باشد.اما همین امر باعث می شود علی رغم پیدا شدن جنازه الی ،علیرضا از تحویل آن شانه خالی کند.حال این جمع و بخصوص سپیده از لحاظ اخلاقی مسول هستند که جنازۀ الی را در پایان تعطیلاتی تلخ به خانوادۀ او تحویل دهند.می توان تصور کرد سر این قضیه حتی بعد از پایان فیلم بر روی پرده بین این افراد کماکان بحث و جدل ادامه دارد و نمی دانند که چه تصمیمی بگیرند؟ 

    

 

نمای پایانی فیلم نشان دهندۀ خودرویی است که در ماسه های ساحل دریا گیر کرده و افراد سعی می کنند آن را در بیاورند.گویی تقدیر کماکان چنگ انداخته و نمی گذارد پای آنها از این دام رها شود!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 231845


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها