X
تبلیغات
رایتل
دلنوشت
  
 دلنوشته هایی سپرده در دست باد!
 
آرشیو
موضوع بندی
 
پنج‌شنبه 2 مهر‌ماه سال 1388
باید امشب...


 

باید امشب فاتحه ای بخوانم. 

به یاد آن ابروان پیوسته 

و "نوا"ی مترنم  

در دالان های پیچاپیچ

تا به ایوان خرامیده

 

باید امشب عودی بسوزانم. 

در خیال آن چشمان سیاه

تا دود خوشش  

برود تا بام  

 تا آسمان 

 تا "آستان جانان" 

و بپیچد  

در کوچه پس کوچه های نشابور 

 

باید امشب اشکی بیفشانم. 

از برای آن،بلند موهای سپید 

و عزلتی که نصیبش کرد  

روزگار غریب  

باید امشب دستی بچرخانم. 

بیاد آن دستان مست 

برتارک سیمهای زرد و سپید 

 و نغمه های پر شور قدیم 

 

باید امشب فاتحه ای بخوانم.   

 از برای تسلای دل خویش 

و در بدرقۀ عیاری عظیم 

 

"در گل بمانده پای دل 

جان می دهم ؛چه جای دل 

و ز آتش سودای دل 

ای وای دل ، ای وای ما" 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 231845


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها