زندگی شستن یک بشـقاب است./زندگی یافتن سکه ده شاهی در جوی خیابان است.«سهراب سپهری»
آنچه در "طلا و مس" بیش از هر چیز دیگری در چشم من درخشش داشت، گزارش واقعگرایانه از جزئیات یک زندگی عادی است که در عین حال تماشایی و سر شار از محبت می باشد.
- بطور مثال دخترک خانواده وقتی جلو تلویزیون ایستاده و خیره دارد کارتون تماشا می کند.چنان در این تماشا غرق است که به تبع سن وسال کودکانه اش هیچ مسئولیتی را حس نمی کندو این پدر و مادر است که باید به او لقمه صبحانه بدهد و در همان حال لباس بر تن او کندتا او را به مدرسه اش برساند.این تصویر ِ نوعی ِ یک زندگی است که به همین شکل ساعاتش،روزها و شبهایش و سالیانش می گذرد بی آنکه ما متوجه آن باشیم. در دل همین زندگی است که خوشی و ناخوشی سر می رسد و زهرا سادات زمینگیر می شود و سید رضا گره های قالی را رج می زند. و اینچنین داستان خانوادۀ یک طلبه شهرستانی با تمامی زیر و زبـَرهایش سر و شکل می یابد.
- فیلم از معدود موارد سینمای پس از انقلاب است که توانسته با حفظ آداب شرعی روابط صمیمانه و پر از مهر زوجی را به نمایش بگذارد بی آنکه به ورطۀ ابتذال یا احساسات گرایی فرومایه بیفتد.کوتاه کردن موی شوهر بدست زن،پاک کردن اشک جاری شده بر گونۀ زن از سوی شوهر یا در صحنه ای دیگر که سید رضا در بیمارستان برای دلجویی از زهرا سادات با او به شوخی می پردازد و تماشاگر همراه با دوربین بگونه ای طبیعی تا پشت پرده ای که تخت بیماران را از هم جدا می کند،نظاره گر ماجرا ست.
- نمایش زندگی یک خانواده ایرانی( آن هم از نوع حاشیه ای) با تمامی جزئیاتش در دید اول می تواند امری بی اهمیت تلقی شود. ولی نمایش واقع گرایانه و آشکارسازی ظرافتهای پنهان و موجود در همین روزمرگی هاست که می تواند فضای یک داستان (خانواده سیدرضا) را به خوبی نمایش دهد.همین صحنه های خـُرد و پیش پا افتاده است که در فیلم فضا سازی می کند،بتدریج داستان را بیان می کند و تماشاگر را تا به آخر همراه اندوه وشادی سیدرضا و زهرا سادات می نماید.
- در سینمای ایران نمونه های خوبی وجود دارد که زندگی معمول یک قشر از جامعه را با جزئیاتی از این دست به روی پردۀ نمایش آورده است:
«گزارش» عباس کیارستمی روایت زندگی عادی یک کارمند ادارۀ دارایی بنام محمد فیروزکوهی(کوروش افشارزاده) است و به نوعی فضای پریشان و متلاشی خانواده ای از طبقۀ متوسط شهری را در سالهای پیش از انقلاب به زیبایی به تصویر می کشد.در جایی از فیلم وی در حالیکه با همسرش اعظم(شهره آغداشلو) درگیر دعوای شدیدی شده است، دوربین تصویر دختر خردسالی را نشان می دهد که از شدت گریه دارد خفه می شود.
در سینمای پس از انقلاب نیز «لیلا»ی مهرجویی موشکافانه زندگی یک زوج از دو طبقه اجتماعی متفاوت را به نمایش می گذارد.صحنه ای در فیلم وجود دارد که لیلا (لیلا حاتمی) در حال شستن ظروف است و غرق در افکار خود که گردنبند مرواریدی که از قضا هدیۀ مادر شوهرش می باشد از هم گسیخته می شودو دانه های غلتان آن به هرسو روان می شود.
در «بچه های آسمان»،مجید مجیدی زندگی خانواده ای مستضعف را به تصویر می کشد.در نمایی از فیلم علی و فاطمه سر حوض در حال شستن تنها کفش کتانی مشترک خود هستند و در همین حال با حبابهای این شستشو به شادی و سرخوشی می پردازند.بدینسان از دل فضای تلخ تنگدستی،ترنمی شاد از خندۀ کودکان زینت بخش خانه می شود.
«به همین سادگی» فیلم دیگری است که رضامیرکریمی روزمرگی های یک زن/ مادر از خانواده ای شهرستانی ِ ساکن تهران را به نمایش می گذارد.طاهره (هنگامه قاضیانی) در حالی که در آشپزخانه مشغول تدارک نهار است.اما چون کاری برایش پیش می آید از دختر نوجوانش می خواهد که برای سرخ کردن بادمجان به وی کمک کند ولی سرآخر سهل انگاری دختر باعث می شود بادمجانها بسوزد و بار دیگر این مادر است که به تنهایی باید دست تنها تمامی امور خانه را انجام دهد.
و در نهایت "طلا و مس" فیلمی است برآمده از انباشت تجارب سینمای واقعگرای ایران و درخشنده بر تارک آن.
.....................
در بزرگترین مسابقه توان سنجی روحی و باطنی شرکت کنید
و تواناییهای باطنی خود را کشف نمایید
سلام دوست عزیز دوباره به وبلاگ شما اومدم وبلاگ شما واقعا زیباست ارزوی موفقیت دارم برای شما
سلام علیکم.
من یادم نیست آخرین بار کی رفتم سینما. شاید پنج سال پیش. چند هفته قبل رفتم دفتر مجله ی فیلمُ به امید انتخاب شدن برای آگهای ی دعوت به همکاری که داده بودند. انتخاب نشدم البته. نوشتم فیل بین و فیلم شناس نیستم. اما دوست دارم طلا و مس را ببینم. گمان کنم نوشتم چنین چیزی را.
اما خب فیلم را ندیده ام. طبعاْ نمی دانم چه بگویم.
خدایا کفر نمیگویم !
پریشانم ! چه می خواهی تو از جانم
۰
۰
۰
۰
خداوندا اگر روزی بشر گردی............
------------------------------------------
سلام
وبلاگ و سایت حرفهای ناتمام به روز شده است.
چشم انتظار حضور سبزتان هستیم.
موفق و بهروز باشید....
بیانتان ترغیبم کرد که فیلم را ببینم !
شکر خدا که بیاناتمان یک جایی به درد خورد:)
این تحلیل را هم از دوستان آن طرفی بد نیست که ببینید :
http://ghabr.blogfa.com/post-18.aspx
طرز نگاهش به ماجرا جالب است
سپاس گزارم از معرفی این مطلب.
گمان نمی کردم بشود تا این حد به چنین فیلمی ،بدبینانه نگاه کرد!
دیروز فرصت خواندن این دو مطلب جدیدی که در دلنوشت نوشته بودی نشد . پرینت گرفتم تا که در قطار بخونم . امروز صبح داشتم در قطار آمدن به دانشگاه می خواندم . غرق در بیاناتتان حواسم پرت شد و قطار ایستگاه را رد کرد و چون قطار سریع بود تا چند ایستگاه هم نایستاد . به کلاس دیر رسیدم و لذا کلی فحش نثارت کردم با اجازه . .. حسابی سر صبحی کلافه شدم. لذا ضمن تشکر از مطلب اخیر از بابت فحش هایی که دادم حلالیت عاجل می طلبم
زندگی آی زندگی...
زندگی چیست؟ خون دل خوردن.
اولش زجر و آخرش مردن!
www.AXCHY.blogspot.com