
دوستانی که سال 76 دانشجوی دانشکده بودند و دوران پر شور انتخاباتی درخردادماه آن سال را به یاد دارند.یحتمل علی کردان را بخوبی می شناسند.
انجمن اسلامی بی خط و ربط آن روزگاردانشکده قانع شده بود با همکاری اعضایی که باجناحهای سیاسی و نامزدهای انتخاباتی مرتبط بودند؛ نمایندگانی را جهت سخنرانی در حمایت از نامزد مورد علاقه شان به سخنرانی و پرسش و پاسخ دعوت نماید.
- حجةالاسلام حسینیان به نمایندگی از جمعیت دفاع از ارزشها و در حمایت از حجةالاسلام ریشهری
- علی کردان معاونت امور مالی و انسانی صداو سیما در حمایت از حجةالاسلام ناطق نوری
- دکتر نجفقلی حبیبی در حمایت از آقای خاتمی
در جلسه ای که کردان سخنرانی داشت او بیش از آنکه بخواهد به تشریح برنامه و عملکرد آقای ناطق نوری بپردازد به تخریب آقای خاتمی پرداخت.بگونه ای که یکی از بچه های منطقی جناح راست در میان جلسه برخاست و با صدای بلند به این شیوۀ بحث او اعتراض کرد.
آن جلسه بقدری اعصاب خورد کن بود که من چندین بار از میانۀ بحث بلند شدم و رفتم بیرون تا بر اعصابم مسلط باشم.
امروز جلسۀ استیضاح یا بعبارتی دیگر افتیضاح* اوست.چه رای مثبت بیاورد چه منفی در هر حال او یک مفتضح تمام عیار است.
---------------------------------
» نوشتار جالب آقای نظری که به پدیده دکتر کردان!! از لحاظ اخلاقی و اجتماعی نگریسته است را در سیاوشون بخوانید.
*این اصطلاح را اولین بار در وبلاگ نیک آهنگ کوثر دیدم.
خنده خیلی خوب است.مخصوصا ً وقتی با رفقا جمعمان جور شود و هی بگوییم و بخندیم.و به قول معروف باهم بخندیم ؛نه به هم!
به ویژه که این روزها روانشناسان و از ما بهتران به کشف خنده درمانی نیز نائل شده اند و پشت سر هم تجویز می کنند که بخندید تا دنیا به رویتان بخندد.در خبرهای چند من یک غاز نیز آمده بود که مردی چنان قهقه سر داد و به دنیا خندید که ناگهان قلبش گرفت و عزرائیل به روی وی خندید!
اما از این همه که بگذریم خنده خوب است اما در بطن آن ، ته آن غفلت است.
ولی گریه چیز دیگری است.گریه با تمام ناخوشایندی ظاهری اش ،از قضا بسیار دلنشین است.به ویژه که خودت بخواهی گریه کنی،از سر اختیار.نه اینکه ستم دیگرانی تو را به گریه بیندازند.نه اینکه به خاطر از دست دادن چند سکه سیاه از مال دنیا گریه کنی!
اینگونه است که گریه،مایۀ آرامش دل می شود ؛ آن هم عجیب آرامشی!
یک جایی توی فیلم سوته دلان ، مادر (که نقشش را خدابیامرز رقیه چهره آزاد بازی می کند) تازه از جلسۀ روضۀ موسی بن جعفر به خانه برگشته ، رو به فخری خوروش می کند و می گوید:
اگر این مجالس روضه نبود که دل آدم از غم و غصه باد می کرد!
خدا توی این روزهای مغفرت خواهی ماه مبارک رمضان علی حاتمی عزیز را رحمت کند که برای ما ایرانی ها گنجینه ای چون سوته دلان را به یادگار گذاشت. نور به قبر هر دوی آنها بتابد.
گـُل سر سبد ماه رمضان شبهای قدر است. امسال به اندازۀ ارزنی درک کردم که شبهای قدر از میان هزاران لطف و معنای بیشماری که دارد و من درکی از آن ندارم ؛گریه اش حلاوتی بس عجیب دارد.اگر چه به اندازۀ نـَمی اشک باشد.
.........................
پی نوشت:دوستانی که اینجا سر می زنند بدانند و آگاه باشند که حقیر و تنی چند از دوستان چندی است که سایتی به نام سیاوشون (پایگاه تحلیلی دانش آموختگان پارسی ) راه اندازی نموده ایم.چنانچه مطلبی داشتید و خواهان انتشار آن باشید از ما دریغ نفرمایید.
« "ویشنو" در میان مردم ظاهر می گردد...
او از همه کس قویتر و نیرومندتر است...
در یک دست "ویشنو" شمشیری به مانند ستارۀ دنباله دار
و در دست دیگر انگشتری درخشنده دارد.
به هنگام ظهور،آفتاب و ماه تیره می گردند.
و زمین بر خود خواهد لرزید. »
......
ریک ودا، ماندالای 4،16،24 ( کتاب مقدس برهمائیان)