X
تبلیغات
رایتل
دلنوشت
  
 دلنوشته هایی سپرده در دست باد!
 
آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1386
پاداش سکوت: هجوم حاشیه به متن

              


                                                           

« پاداش سکوت»چنگی به دلم نزد. اما این بدان معنا نیست که فیلمی درخور نباشد. این فیلم از آن دست فیلمهایی است که می توان در آن خیره شد و با خود اندیشید که چرا با وجود محاسن متعدد ، فیلمی دلنشین و خاطره نواز نیست؛( دست کم برای من).

اولین حـُسن: که برای تماشا گران  بسیار جلب توجه می کند؛وجود " پرویز پرستویی "و دیگر بازیگران حرفه ای و قــَد َ ر سینمای ایران  است؛ که در این فیلم به چشم می آیند.هرچند در نقشی کوتاه مانند : رضا کیانیان و مهتاب کرامتی!

دومین حـُسن : طرح ومایۀ فیلم است که در سینمای دفاع مقدس بدیع و تازه می نماید. این طرح برگرفته از داستانی جنجالی به نام « من قاتل پسرتان هستم» نوشتۀ احمد دهقان می باشد. اکبر( پرویز پرستویی) همرزم سابق یکی از شهدا در مراجعه به پدر وی( جعفر والی ) مدعی می شود که او قاتل پسرش یحیی می باشد و یحیی شهید نشده است.

سومین حـُسن :فضا سازی متناسب با مضمون و شخصیت فیلم است . این فضا سازی به مدد فیلمبرداری، طراحی صحنه و جلوه های ویژۀ آن است.در مجموع نیز می توان کارگردانی مازیار میری را در خلق چنین فضایی متفاوت با دو فیلم گذشته اش( قطعۀ ناتمام٬ به آهستگی) قابل قبول دانست.

اما روی دیگر سکه که باعث شده فیلم جاندار نباشد؛چیست؟

همان اولین حُـسن فیلم یعنی وجود پرویز پرستویی باعث شده که فیلم لطمه بخورد! چرا که اکبر

 "پاداش سکوت" همان حاج کاظم "آژانس شیشه ای " است؛ به لحاظ رفتار و شخصیت: عصبی ، تند مزاج و پرخاشگراما در لحظات عاطفی آرام و چشمۀ چشمانش جوشان!

حاج کاظم در آژانس شیشه ای به دنبال احقاق حق همرزم خود با دیگرانی مواجه می شد که درکش نمی کردند و سد راهش نیز می شدند.اما این بار اکبر خود را گناهکار و قاتلی می داند که برای رستگاری وجدانش با دیگرانی که همرزم خودش بودند ؛مواجه میشود.

دست روزگار نیز ان یاران سابق را به گونه ای دگرگون با گذشته به سویی پراکنده است.

نکته در اینجاست که آن رفتار طلبکارانۀ حاج کاظم از دید او برای احیاء حق است؛ و به همین جهت تماشاگر با او همذات پنداری می کند.اما تشابه رفتاری اکبر ی که خود را قاتل می داند با حاج کاظم چه محلی از اعراب دارد؟!

اکبر تا آنجا که یکه و تنهاست؛سرد،عبوس وتلخ است و این همه با مضمون و منطق فیلم هماهنگ است . اما در مواجه با یارانی که بعضاً به نان و نوایی رسیده اند ؛زمینه ای فراهم می شود که نه وجدان معذب و پریشان او بلکه وضعیت و موقعیت تازۀ آنها در برابر دید مخاطب به تیغ نقد و واکاوی سپرده شوند.

فیلمنامه در پردازش تقابل شخصیتها بیراهه رفته و مسیر و هدف داستان را گم کرده است. کارگردان نیز از پرستویی خواسته که نه اکبر بلکه حاج کاظم را بازسازی و بازنمایی کند.جالب است خود"میری"  نیز در مصاحبه ای آشکارا بیان داشته که اگر می توانستم نام اکبر را همان حاج کاظم می گذاشتم!! یحتمل در جهت یکسان انگاری هر چه بیشتر.

اینجاست خطای مشترک میری ِ کارگردان و توحیدی ِ فیلمنامه نویس!

 

داستان فیلم دو معما را در ذهن تماشاگر مطرح می کندو سعی می کند پاسخ آن رابه وی نمایش دهد :

 

1)      آیا اکبر آنچنان که مدعی  است قاتل یحیی است؟

2)      در صورت صحت این مدعا ، اصل واقعه چگونه اتفاق افتاده است؟

 

این ادعای قتل بگونۀ منطقی، خود می تواند زمینۀ تقابل و چالشی عظیم را بین اکبر و پدر یحیی فراهم سازد.از دیگر سو می تواند بستری باشد که بیننده علاوه بر شخصیت اکبر با شخصیت پدر ، دل نگرانی ها و هراس های او در قبال مواجه با این واقعیت جدید اشنا شود. تقابل و جدل  بین  شخصیتها نیروی محرکۀ یک فیلم است.  اما آنچنان که شایسته است این تقابل ذاتی٬ منطقی و نهفته در فیلم بطور جدی مطرح نمی شود!

 در فیلم تقابل ورویایی بین اکبر و همرزمان سابق و اطرافیانشان با کمی تفاوت در میزان و سطح این برخوردها ، بسیار پر رنگ تر از تقابل و کشمکش بین اکبر و پدر یحیی است.

چند صحنه موءید گفتۀ بالا ست:

  1. صحنۀ مواجهۀ اکبر با عبدا... مشکاتی ( فرهاد اصلانی ) همرزم سابقش که حالا به آلاف و علوفی رسیده و حالا اشتغالات کاری اش انچنان است که نمی تواند اندکی برای یار پیشینش وقت بگذارد!
  2. صحنه های متعدد مواجهۀ اکبر با منشی ها:

اولی برخورد اکبر با  منشی دکتر جواد باز قلعه ای ( سیما تیر انداز) که خود مدیر بدلیل ضیق وقتش مشاهده نمی شود. ولی فضای ریاکارانه و برج عاج نشینی جامعۀ مدیران کشور را نشان می دهد.بخصوص با آن سلام ٌ علیکم مشت و غلیظ منشی!

 

دومی ؛برخورد اکبر با منشی مجلۀ جوانه - مجلۀ خاکریز سابق-  و سردبیر آن ( مهتاب کرامتی) که تغییر فضای عمومی جامعه را نشان می دهد.بگونه ای عدم میل و اشتیاق جامعه به مباحث ارزشی و رویکردش به جذابیتهای صوری را هویدا می سازد.حضور یک فوتبالیست چون انصاریان در ان بخش( سکانس) از فیلم خود بیانگر این تغییر ذائقه است!

حجم زمانی و فضایی که اینچنین صحنه هایی در فیلم اشغال کرده بیش از آنکه کمکی به نشان دادن پاسخ ِ پرسشهای مذکور و کشمکش اصلی داستان بکند ؛ زمینۀ فرار و فراموشی از آنها را در ذهن مخاطب ایجاد میکند!! 

بدینسان  این شخصیتها و فضاسازی های حاشیه ای دنباله رو آن  مرکز اولیه و  متن اصلی ماجرا را زیر فشار پایمال می کند و مورد هجوم قرار می دهد؟!

اینچنین فیلم جلو می رود تا به بخش پایانی، اصلی  و گره گشای ماجرا یعنی دیدار اکبر با فرمانده گردان حاج احمد ایروانی( رضا کیانیان)  سر برسد.

 ...

 


 
سه‌شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1386
...


ماه نیمه گشت و

                      رخ ماه تمام!

لیک نیامدَست ماه ، کنون

بدین جان و جهان

                      تیره و تردید هنوز !

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 230692


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها