X
تبلیغات
رایتل
دلنوشت
  
 دلنوشته هایی سپرده در دست باد!
 
آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 14 آبان‌ماه سال 1386
خزان زده!

 زیاده عرضی نیست.

 مرا دیگر ،

 با تو کاری نیست.

 همان نگاه اول

 همان لبخند آخر

 ببین:

 همه نشانۀ خوبی ست!

که رسم روزگار

                         بی وفایی ست!

 


 
سه‌شنبه 8 آبان‌ماه سال 1386
ناگهان


ناگهان چه زود دیر می شود!

جملۀ بالا را زیاد شنیده اید . مجرهای تلویزیون و رادیو که دارای لحنی شاعرانه اند این جمله را در پایان برنامه خود بسیار تکرار کرده اند!

وبلاگهای بسیاری نیز با این جمله لب به سخن گشوده اند.

واین بار صاحب جمله مصداق  سخن خویش گشت.

وقیصر امین پور چه زود دیرش شد.

 لباس تنهایی را برش کرد و کفشهایش را به پا و رفت.

 

 

-حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
دوباره وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 230692


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها