X
تبلیغات
رایتل
دلنوشت
  
 دلنوشته هایی سپرده در دست باد!
 
آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 20 دی‌ماه سال 1389
سمیه


 حضور باران در خیابان سمیه

و من صبحگاه پیاده رویی پسند کردم پوشیده از برگان پاییزی رنگ. در آن امتداد که گــُل به گــُلش ، لکه های آینه، شاخه های تهی اما شاداب درختان را متجلی می ساخت. بوی صمغ تازۀ سرو کنار دستی  تا منتهی الیه خیابان ،تا جایی که کاشیهای پیاده رو ،ا ِزاره های ترک خوردۀ حاشیه  و ردیفهای افرا به نقطه ای مایل به قهوه ای تلخ می رسید،به تمامی منتشر بود. 

و آفتاب از میان ابرهای بجا مانده از دیشب ،سنگریزه های کم و بیش پیدای خیابان را به درخشش  وامی داشت.سرمای تمیزی در آن دم ِ لذیذ سیلان داشت،آنچنان که از بخار بازدم خود به وجد می آمدی. 

و من در آن صبحگاه به تنهایی تمامی تن های عریان  را در آغوش کشیدم؛دیدنی! 

چرا که دیشب،سمیه* به بوسه های آسمان متبرک شده بود ! 

........ 

* سمیه نام خیابانی درشیراز می باشد و همچنین طهران (که حوزه هنری در آن وجود دارد و خاطرات خـُسیدۀ بسیاری از آنجا در یاد مانده است).


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 230976


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها